تبليغاتX
پیچک در آرزوی اوج -
پیچکی هستم در آرزوی اوج ، بلندی ، خداوند
پیچک عزیزم سلام

نمیدونم چند وقته بهت سر نزدم ...ولی الان که اومدم با یه دنیا تردید  ...شک ...ترس و نا امیدی اومدم

مثل دیروز پارسال و سالهای قبل روز تولدم بود ....همه در کنار من واسم آواز می خوندن و من در گرما گرم نگاه پر مهر دیگران شمع ها رو با یه عالمه آروزی قشنگ فوت می کردم

ولی امسال

سرد و خشک و بی تفاوت

اصلا انگار همه فراموش کرده بودند

تموم شد و من هیچی نگفتم ولی یه غم عجیبی دلم رو پر کرده

خورشید غروب کرده ....داشتم از پشت پنجره اتاق محل کارم ...غروب خورشید رو در حالی که پشت کوه خودش رو قایم می کرد نگاه می کردم که یاد تو افتادم

یادم  اومد که تو در تلخ ترین لحظات زندگی در بحرانی ترین اونها در کنار من بودی و من با نوشتن درد و دلهام اروم می شدم

تو خیلی مهربونی

و ناراحت نمیشی که دیر به دیر بهت سر می زنم

گله و شکایت نمیکنی

و همیشه هستی

کاش همه مثل تو بودن

پیچک عزیزم

مدت هاست که از اون چیزهای قشنگ اون رویاها و ارزوها دور افتادم کاش باهام حرف میزدی

راستی یادم رفت بگم که خاله معصومه ام فوت کرد....۵ شنبه همین هفته چهلمشونه...واسشون دعا کن

دعا کن که در اون دنیا در جایگاهی خوب و پر از ارامش قرار داشته باشن

پیچک عزیزم

دلم خیلی هواتو کرده ....واس خودم هم دعا کن ....دعا کن که دعا هام مستجاب بشن

فدای تموم مهربونی هات

پیچک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 18:44  توسط پیچک