تبليغاتX
پیچک در آرزوی اوج
پیچکی هستم در آرزوی اوج ، بلندی ، خداوند

دلم بد جور گرفته ...احساس تنهایی

 

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر برو

آتش جانم شـــــدی ، دل سوختی ، دیگر برو

من ید بیضـا ندارم ، من شـــفا خواهم ز تو

کی شـــفا دادی ؟ پرم را سوختی ، دیگر برو

آمدی نوری برای مهر و ماه دل شــــوی

مهر و ماه دل به نارت سوختی ، دیگر برو

من تو را آرام جان و غمگســـارم گویمت

نیست آرامم به غم، دل سـوختی ، دیگر برو

خواســــتم پروانه ی شمعت شوم ، زیبای من

بال من ، خاکسـترم را ســـوختی ، دیگر برو

منتـــــظر بودم بیـایی جان به قربانت کنم

    آمدی جانم بســــوزی سـوختی ، دیگر برو.....

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:36  توسط پیچک  |