راه و رسم دل من شیدایی و شوریدگی ست
گر یار من خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
من هم باید داشته باشم
کفش های آرزو رو به پاهام کردم و بندهای همت رو بستم . دلمو یک دله کردم . می خواستم بزنمش به دریا اما نقشه گنج دل مشغولی هام راه آسمون رو نشون میداد . تصمیم گرفته بودم برم
اما تو کوله پشتی ام جای چند تا نقطه چین خالی بود . باید پرش می کردم تازه !!! یه همراه .... همراهم باید کی باشه .
توی یه مسیر تاریک چی میتونه جز نور همراه خوبی برام باشه ؟؟؟
دستهام رو بلندگو کردم و صداش کردم
آهای کهکشون
آهای
آهای کهکشون راه زندگی کجایی؟؟ به کمکت احتیاج دارم
دستمو گرفت و بلندم کرد من و برد تو آسمون خیلی بالا اونقدر که دیگه زمین یه توپ شده بود زیر پای پسر بچه عالم
حالا من تو اوجم رو بلندی
همون پیچک در آروزی اوج