نمیدونم چند وقته بهت سر نزدم ...ولی الان که اومدم با یه دنیا تردید ...شک ...ترس و نا امیدی اومدم
مثل دیروز پارسال و سالهای قبل روز تولدم بود ....همه در کنار من واسم آواز می خوندن و من در گرما گرم نگاه پر مهر دیگران شمع ها رو با یه عالمه آروزی قشنگ فوت می کردم
ولی امسال
سرد و خشک و بی تفاوت
اصلا انگار همه فراموش کرده بودند
تموم شد و من هیچی نگفتم ولی یه غم عجیبی دلم رو پر کرده
خورشید غروب کرده ....داشتم از پشت پنجره اتاق محل کارم ...غروب خورشید رو در حالی که پشت کوه خودش رو قایم می کرد نگاه می کردم که یاد تو افتادم
یادم اومد که تو در تلخ ترین لحظات زندگی در بحرانی ترین اونها در کنار من بودی و من با نوشتن درد و دلهام اروم می شدم
تو خیلی مهربونی
و ناراحت نمیشی که دیر به دیر بهت سر می زنم
گله و شکایت نمیکنی
و همیشه هستی
کاش همه مثل تو بودن
پیچک عزیزم
مدت هاست که از اون چیزهای قشنگ اون رویاها و ارزوها دور افتادم کاش باهام حرف میزدی
راستی یادم رفت بگم که خاله معصومه ام فوت کرد....۵ شنبه همین هفته چهلمشونه...واسشون دعا کن
دعا کن که در اون دنیا در جایگاهی خوب و پر از ارامش قرار داشته باشن
پیچک عزیزم
دلم خیلی هواتو کرده ....واس خودم هم دعا کن ....دعا کن که دعا هام مستجاب بشن
فدای تموم مهربونی هات
پیچک

ميدانم دريچه پر مـهر قلب تو تا هميشه به رويم باز اسـت.
اگر هيچ صدايي مرا نخواند ، همين بس که صداي مهربان تو آرامم کند.
حتـــي اگـــر در هفـت آســـمان ، يک ستاره هـــم بــه من چــشمک نزنـــــد،
بزرگتــرين دلخوشــي ام چشمان توست کــه يه آسمــان ستاره در آن آشيان دارند.
چـــرا کـــه تو از ســـرزمين خورشيدي و آفتــــاب صميمي نگــاهت مــانـــدني اســت
حتـــي در هجــــوم بـــي رحـــم دردهـــاي زندگــي ،
تنهـــــا نگـــاه پــــر مهــــر تو ســـت که
فــــــردايــــــــي ســـــبــــــز را بــــــــرايـــــــم تــــــــرانــــــــه مـــــــي خــــــوانــــــــد.
مــن بــــي تو پوچم و بـــدون محبت تو از خزان بي مهري افسرده شده
و در زمــــــســـــتــــــان بــــــي مـــــحــــبــــتـــــي مــــي مــــيــــرم.

هر روز صبح با طلوع خورشيد آهويي در آفريقا از خواب بيدار مي شود و خوب مي داند که بايد سريع تر از شير بدود وگرنه طعمه شير مي شود وخواهد مُرد و هر روز صبح در آفريقا با طلوع خورشيد شيري از خواب بيدار مي شود و خوب ميداند که بايد از آهو سريع تر بدود وگرنه از گرسنگي خواهد مُرد. مهم نيست که آهو باشي يا شير، مهم اين است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دويدن کني . ( نلسون ماندلا)
بعضى از آدمها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضىها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدمها ترجمه شدهاند و بعضىها تفسير مىشوند.
بعضى از آدمها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مىشوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدمها تجديد چاپ مىشوند و بعضىها فقط يک بار چاپ مىشوند و بعضى از آدمها فتوکپى آدمهاى ديگرند.
بعضى از آدمها داراى صفحات سياه و سفيدند و بعضى از آدمها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدمها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدمها نوشتهاند: حق هرگونه کپىبردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدمها قيمت روى جلد دارند بعضىها با چند درصد تخفيف به فروش مىرسند و بعضى از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمىشوند.
بعضى از آدمها را بايد جلد گرفت بعضىها را مىشود توى جيب گذاشت و بعضىها را توى کيف و بعضىها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته و اجرا مىشوند و بعضىها فقط جدول و سرگرمىاند و بعضىها معلومات عمومى.
بعضى از آدمها خطخوردگى و خطزدگى دارند و بعضىها غلط چاپى و بعضىها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدمها بايد مشق و از روى بعضى از آنها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدمها در کلاسها تدريس مىشوند و بعضىها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مىشوند.
بعضى از آدمها را بايد چندين بار خواند تا معنى آنها را فهميد و بعضىها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضىها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدمها تفرقهانداز هستند و بعضىها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدمها به نام ديگران چاپ مىشوند و بعضىها قبل از چاپ به فروش مىرسند.
بعضى از آدمها در قفسه خاک مىخورند و بعضىها در انبار بايگانى شدهاند.
بعضى از آدمها تاريخىاند و از گذشته صحبت مىکنند و بعضىها آينده نگرند و به آينده مىپردازند.
بعضى از آدمها لطيفهاند و بعضىها بىروحاند و خستهکننده.
بعضى از آدمها سياسىاند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مىگيرند.
بعضى آدمها منبع و ماخذ ندارند و بعضىها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدمها شيرازه ندارند و زود از هم مىپاشند و بعضىها شيرازهشان ميخ دارد و قبل از ميخ کهنه و پاره مىشوند.
بعضى از آدمها با محتوا هستند و بعضىها بىمحتوا و پوچاند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدمها ماندگارند و بعضىها در چاپخانه مىمانند و بازيافت مىشوند.
بعضى آدمها هويت ندارند و بىنام و نشاناند و بعضىها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدمها در کتابخانه نگهدارى مىشوند و بعضىها در پيادهرو خيابان به فروش مىرسند.
بعضى آدم ها را کادو مىگيرند و هديه مىدهند.
بعضى آدمها را به مفت هم نمىخرند و بعضىها از موزهها به سرقت مىروند.
بعضى از آدمها بدون مجوز چاپ مىشوند و بعضىها نياز به مجوز ندارند و بعضىها تا ابد مجوز چاپ نمىتوانند اخذ کنند.
بعضى از آدمها خاطرهاند و بعضىها يادداشت شخصى.
بعضى آدمها در مدح ديگران نوشته مىشوند و بعضىها در بدگويى ديگران.
بعضى از آدمها افسانهاند و بعضىها رمان و بعضىها داستان.
بعضى آدمها مذهبىاند و بعضىها لامذهب و خيلىها در اين ميان.
بعضى از آدمها احساسات ديگران را جريحهدار مىکنند و بعضىها به ديگران احترام مىگذارند.
بعضى از آدمها به ديگران توهين مىکنند و بعضىها توهين را به جان مىخرند.
بعضى از آدمها به زور بر ديگران تحميل مىشوند و بعضىها خود به ميان ديگران مىروند.
بعضى از آدمها چند جلدى و قطورند و بعضىها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدمها از جنگ مىگويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدمها از شادى سخن مىگويند و بعضىها از غم.
و......................
ما از کدام دستهايم؟


·
· الماس حاصل فشار بیش از حد است .فشار کمتر بلور و کمتر از آن زغال سنگ را پدید میاورد اگر باز هم فشار کمتر شود حاصل چیزی جز سنگواره و یا زنگار ساده نخواهد بود . فشار میتواند شما را به موجودی ارزشمند تبدیل کند. موجودی شگفت انگیز کاملا زیبا و منحصر به فرد..مایا آنجلو
همچون هميشه لحظات تلخ تنهايي ام را با شيريني ياد تو بر وفق مراد ميسازم...
تويي كه توانم دادي كه از بودنم بهترين بهره را ببرم....
و به من آموختي كه مشكلات را بجان خود بخرم ......
ولي آيا اين من ...
در اين زندان بزرگ خويشتن توانسته است بهترين بهره بودن را از آن خود سازد؟؟ و در نبرد مشكلات به آسودگي تن نبازد؟؟؟ و همواره و همواره به عشق ابدي تو نازد؟؟؟
سخت است...... سخت....
بارالهي ... دنيا آلوده شده است ....
و ديگر "دوست داشتن" – " نيكي" – " مهر " – " محبت " ..... در جاي خود معني نمي شوند
معبود من .....
خدايا ..... " با تو بودن " پاك بودن است... مرا با خود همراه ساز ... و دمي از يادت دور نساز...
روزی از روزها
شبی از شبها
خواهم افتاد و خواهم مرد
اما می خواهم هرچه بیشتر بروم
تا هر چه دیرتر بیفتم
تا هرچه دیرتر و دورتر بمیرم
نمی خواهم
حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانستم
بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم .... همین
انسان نرم و لطیف زاده می شود ..... و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود ....
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند ... و به هنگام مرگ سخت و خشک می شوند
پس هر کس سخت و خشک است مرگش نزدیک است و هر کس نرم و انعطاف پذیر سرشار از زندگی است ...
انسان سخت و خشک می شکند ولی انسان نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند ...